گردهمایی من و دوستام
سلام به همگی
جاتون خالی من سه شنبه 30 خرداد با 2 تا پسمل ناناز قرار داشتم فکرای بد بد نکنیدا مامانامون هم بودن
اسم یکیشون مهدی بود خیییلی پسمل خوش تیپ و اقایی بود مامانش هم که خیییلی مهربون بود و همش بهمون بیسکوییت میداد
اون یکی اسمش ایلیا بود خیلی بامزه بود مامانم همش میگفت وااای چقدر نرمه البته من خودم تست نکردم اخه از شما چه پنهون مهدی یه جورایی نامزدمه البته هنوز قطعی نیست چون من گفتم ببینم دیگه کیا پیشنهاد میدن اخه الکی نیست که باید سنجیده عمل کنم مامان ایلیا هم خیلی خانوم خوش اخلاق و نازی بود حالا بریم چندتا عکس ببینیم

وااای خوب اینجوری نیگام نکنین خجالت میکشم



مهدی بهم گفت بشین من برم دنبال یه لقمه نون حلال

الانم داره میگرده

اومد ولی پیدا نکرده بود و داشت منو ناز میکرد

منم گفتم حالا که اینطوره منم هاپو تو نمیدم

ایلیا وقتی چشم مهدی رو دور دیده ههههه


ایلیا میگه این روزها سبزیجات خیلی بهتر از یه لقمه نونه
بیا اول هم خودم میخورمش از گل بنفشه شروع میکنم

مهدی هم با تعجب بهش نگاه میکنه



گردهمایی من و دوستام
